تاريخ خبر: سه شنبه 27مرداد 1388، 26شعبان 1430، 18آگوست 2009، شماره 24545سه شنبه 27مرداد 1388، 26شعبان 1430، 18آگوست 2009، شماره 24545

آتزل و دخترش «فقر»
مترجم: آينا فخيمي


آشنايي با نويسنده:

آيزاک باشويس سينگر، داستان نويس لهستاني الاصل آمريکايي است که در سال 1978 برنده جايزه نوبل ادبيات شده است. او به عنوان يكي از برجسته ترين نويسندگان قرن بيستم شناخته مي شود. در سال 1902 در «رادزمين» لهستان به دنيا آمد و 24 ژوئيه 1991 در ميامي، فلوريدا، آمريکا در 87 سالگي درگذشت. او در داستان‌ پردازي تخيل خارق العاده‌اي داشت. رمان «دشمنان» عنوان مهمترين اثر اوست . و مجموعه داستان «يك مهماني يك رقص» او توسط خانم مژده دقيقي به فارسي برگردانده شده است.

او در سال 1935 به ايالات متحده مهاجرت کرد، سردبير روزنامه «فوروارد» در نيويورک شد و اکثر داستان‌هاي کوتاه خود را براي اولين بار در آن روزنامه چاپ کرد.سينگر تحليل‌هاي روانشناسانه عميقي از شخصيت‌هايش ارائه مي کند . شهرت او بيشتر مرهون داستان‌هاي کوتاهش است.


***

روزگاري مردي به نام آتزل زندگي مي کرد. او بسيار فقير و از آن بدتر، بسيار تنبل بود. هر وقت کسي به او پيشنهاد کار مي داد هميشه با اين پاسخ او روبرو مي شد: امروز نه. و زماني که از او سوال مي شد: چرا امروز نه؟ او هميشه پاسخ مي داد: چرا فردا نه؟

آتزل در کلبه اي زندگي مي کرد که توسط پدر ِ پدربزرگش ساخته شده بود. سقف ساخته شده از کاه و ني کلبه احتياج به تعمير داشت. به رغم اينکه سوراخ هاي آن باعث ورود باران به خانه مي شد، اجازه ي خروج دود اجاق را به بيرون را نمي داد. در ديوار کج و خميده ي آن انواع قارچهاي چتري رشد کرده بودند و کف خانه از بين رفته بود. زماني بود که موشها در آنجا زندگي مي کردند، اما اکنون هيچ نشاني از موشها نبود؛ زيرا در آنجا ديگر هيچ چيزي براي خوردن يافت نمي شد.

همسر آتزل از گرسنگي جان سپرده بود اما قبل از مرگش نوزاد دختري به دنيا آورده بود. اسمي که آتزل براي دخترش انتخاب کرده بود بسيار مناسب و برازنده بود. او نام دخترش را «فقر» گذاشته بود.

آتزل عاشق خوابيدن بود و شب ها بسيار زود به رختخواب مي رفت و صبح هم وقتي بيدار مي شد لب به شکايت مي گشود که به خاطر خوابيدن زياد خسته شده است و دوباره مي خوابيد. زماني هم که بيدار بود، روي تختخواب زهوار دررفته اش دراز کشيده و خمياز مي کشيد و غر مي زد. او به دخترش مي گفت: مردم خيلي خوش شانس هستند. آنها بدون کار کردن، پول به دست مي آورند. اما من نفرين شده هستم.

آتزل اندام ريزي داشت اما دخترش «فقر» رشد کرده و بزرگ و بزرگتر مي شد. او بلند قد، درشت اندام و سنگين وزن بود. وقتي پانزده سال داشت هنگام عبور از در مجبور مي شد سرش را خم کند. سايز پايش هم اندازه پاي مردان و پف کرده بود. روستائيان عقيده داشتند که هر چه آتزل تنبل تر مي شود، دخترش «فقر» بزرگ و بزرگتر مي شود.

آتزل هيچکس را دوست نداشت و به همه حسادت مي کرد. او حتي در مورد گربه ها، سگ ها، خرگوش ها و تمام موجوداتي که مجبور نبودند براي زنده ماندن کار کنند، با حسادت سخن مي گفت. بله، آتزل از همه کس و همه چيز نفرت داشت. اما عاشق دخترش بود و او را مي پرستيد. او هميشه خيالپردازي مي کرد که روزي مرد جوان ثروتمندي عاشق دخترش شده و با او ازدواج کرده و زندگي او و دخترش را تأمين مي کند. اما هيچکس در روستا، کوچکترين علاقه اي به دخترش نشان نمي داد. وقتي پدرش او را سرزنش مي کرد که چرا با هيچ مرد جواني دوست نشده و بيرون نمي رود، دخترش پاسخ مي داد: چطور مي توانم با لباس هاي کهنه و پا برهنه بيرون بروم؟

روزي آتزل باخبر شد که مؤسسه خيريه اي در روستا به افراد فقير وام مي دهد که باز پرداخت آن، طولاني مدت و به صورت اقساط ناچيز است. چون بسيار تنبل بود بنابراين با تلاش زياد از جايش بلند شده، لباس پوشيد و به مؤسسه مراجعه کرد. به مسؤول آنجا گفت: مي خواهم تقاضاي پنج گيلدر وام کنم. مسؤول سوال کرد: «با اين پول در نظر داريد چه کاري انجام دهيد؟ ما وام را فقط براي انجام کارهاي مفيد مي توانيم در اختيارتان بگذاريم». آتزل توضيح داد: مي خواهم براي دخترم يک جفت کفش سفارش بدهم تا بتواند با مردان جوان و ثروتمند روستا بيرون برود که در اين صورت حتماً يکي از اين مردان، عاشق او مي شود. و وقتي که آنها ازدواج کنند من قادر خواهم بود که وام شما را برگردانم. مسؤول به فکر فرو رفت. شانس اين که کسي عاشق دختر آتزل شود بسيار کم بود. با اين وجود آتزل آنچنان بدبخت و قابل ترحم به نظر مي رسيد که مسؤول تصميم گرفت با وام او موافقت کند. او از آتزل خواست سفته اي را امضا کند و سپس به او مبلغ پنج گيلدر پرداخت کرد.

آتزل چند ماه پيش سعي کرده بود که براي دخترش سفارش دوخت کفش بدهد. ساندلر کفاش اندازه پاي «فقر» را گرفته بود اما قبل از دوختن کفش، مبلغ آن را تمام و کمال مي خواست. آتزل مستقيماً از مؤسسه خيريه به نزد کفاش رفت و از او سؤال کرد که آيا هنوز هم اندازه پاي «فقر» را دارد؟ ساندلر جواب داد: «به گمانم بله. قيمت دوخت کفش پنج گيلدر است و هنوز هم من کل مبلغ را قبل از دوختن کفش مي گيرم». آتزل پنج گيلدر را از جيبش درآورد و به او داد. کفاش کشو را باز کرده و بعد از جستجو، اندازه پاي «فقر» را از ميان سفارش ها بيرون آورد. او قول داد که کفش را در عرض يک هفته تهيه و روز جمعه تحويل دهد. آتزل که مي خواست دخترش را شگفت زده کند، در مورد سفارش دوخت کفش به او چيزي نگفت.

جمعه بعد، همانطور که آتزل روي تخت دراز کشيده و خميازه مي کشيد و غر مي زد، ساندلر کفاش در زد و همراه کفش ها وارد خانه شد. وقتي «فقر» چشمش به کفش هاي براق در دستان کفاش افتاد از شادي فرياد کشيد. ساندلر کفش ها را به او داد و از او خواست که آنها را امتحان کند. افسوس، پاهاي پف کرده اش داخل کفش ها نرفت. در عرض چند ماهي که از گرفتن اندازه پاي او گذشته بود، سايز پايش بزرگتر شده بود. دختر با نااميدي شروع به گريه کرد. آتزل مأيوسانه به دخترش نگاه کرد. پرسيد: چطور ممکن است؟ فکر مي کردم مدت هاست که ديگر اندازه پاي او بزرگتر نمي شود.

ساندلر کفاش مدتي متحير ايستاد. سپس پرسيد: آتزل به من بگو که اين پنج گيلدر را از کجا به دست آورده اي؟ آتزل توضيح داد که آن را از مؤسسه خيريه وام گرفته و در قبالش سفته اي را امضا کرده است. ساندلر گفت: پس حالا تو مقروض هستي. و اين قرض تو را فقيرتر از قبل کرده است. قبلاً تو هيچ چيز نداشتي ولي اکنون از هيچ چيز، پنج گيلدر هم کمتري. و چون تو فقيرتر شده اي، دخترت «فقر» بزرگتر شده است و طبيعتاً اندازه پايش نيز بزرگتر شده و به همين خاطر است که ديگر کفش ها اندازه اش نيستند. اکنون همه چيز برايم روشن شد.آتزل مأيوسانه پرسيد: الآن ما بايد چه کار کنيم؟ کفاش پاسخ داد: براي حل اين مشکل فقط يک راه وجود دارد.

بايد سر کار برويد. انسان با قرض کردن، فقيرتر و با کار کردن، غني تر مي شود. اگر تو و دخترت کار کنيد، کفش ها اندازه پايش خواهند شد.

ايده کار کردن خوشايند هيچ کدامشان نبود، اما پابرهنه بيرون رفتن با وجود داشتن يک جفت کفش نو، دردناک تر از آن بود. آتزل و «فقر» تصميم گرفتند که از فرداي روز تعطيل به دنبال کار بگردند. «فقر» جايي خدمتکار شد و آتزل هم مشغول جابه جايي و حمل آب شد. براي اولين بار در زندگي شان آنها سخت کار کردند. آنقدر مشغول کار بودند که ديگر حتي به کفش هاي نو فکر نمي کردند؛ تا اين که صبح يک روز تعطيل، «فقر» تصميم گرفت که دوباره کفش ها را امتحان کند. در کمال تعجب و ناباوري، پاهايش به آساني داخل کفش ها سر خوردند. کفش ها ي نو اکنون اندازه پايش بودند.

بالاخره آتزل و دخترش متوجه شدند که آنچه انسان به دست مي آورد در سايه کار کردن است، نه دراز کشيدن روي تختخواب و عاطل و باطل بودن. حتي حيوانات هم به سختي کار مي کنند. زنبورها عسل درست مي کنند، عنکبوت ها تار مي بافند، پرنده ها لانه مي سازند، موش هاي کور در زمين سوراخ حفر مي کنند و سنجاب ها براي زمستان غذا ذخيره مي کنند. مدت زيادي طول نکشيد که آتزل توانست کار بهتري پيدا کند. او خانه اش را بازسازي کرد و مقداري وسايل خانه خريد. دخترش «فقر» نيز وزن زيادي کم کرد. او سفارش دوخت لباس هاي نو داد و مانند ديگر دخترهاي روستا، لباس هاي زيبا تنش کرد. اکنون ظاهرش بهتر شده بود و مرد جواني نيز به او علاقه مند شد. نامش ماهير و فرزند تاجري ثروتمند بود. رؤياي آتزل براي داشتن داماد ثروتمند به حقيقت پيوست، اما او حالا به حمايت مالي هيچکس نياز نداشت. عشق او به دخترش باعث نجاتش شده بود.

در سال هاي بعد او به يک مرد بسيار قابل احترام تبديل شد و به عنوان رئيس همان مؤسسه خيريه که روزي پنج گيلدر از آن وام گرفته بود انتخاب شد. از روي ديوار دفتر کارش نخي را آويزان کرده بود که روزي ساندلر کفاش با آن سايز پاي «فقر» را اندازه گرفته بود. و بالاي آن شعاري را قاب کرده بود: کار امروز را به فردا مفکن!

نوشته : آيزاک باشِويس سينگر

codex23x

page23

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International


Iran, Pakistan agree to increase parliamentary ties (09/02)

Iran keen to involve in economic projects in Bosnia (09/02)

Iran ready to transfer military tools, technology to regional states (09/02)

Iran creates national fund for energy projects (09/02)

20% uranium enrichment not against NPT (09/02)

Envoy confident about S-300 delivery to Iran (09/02)

Iran unveils first home made light plane (09/02)

Leader says Iran stands tall in face of threats (09/02)

Non-oil exports surpass $20b (09/02)

Middle East will determine fate of the world (09/02)

Iran's Bushehr N-plant running after 1 more test (09/02)

Iran starts 20% uranium enrichment (09/02)

Parliament backs Iran President decision over 20% enrichment (09/02)

Holiday Notice (09/02)

US filmfests to screen Iranian documentaries (08/02)

Iran ceases ties with British Museum (08/02)

Russia rejects sanctions on Iran's economy (08/02)

Sanctions not able to stop Iran's science (08/02)

Iran busts 7 people linked to foreign satellite networks (08/02)

Iran signs $10bn gas field deal with domestic firm (08/02)

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686
صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فرم سفارش كتاب
نسخه قديمي سايت
آرشيو روزنامه